اخبار بازی

بازی Grounded 2 تو مرز بین درخشش و اعصاب‌خردی قدم برمی‌داره

تجربه‌ی من با Grounded 2 کاملا متضاد بود؛ گاهی درخشان و گاهی کاملا اعصاب‌خردکن. دنیای بازی همچنان همون دنیای جادویی و عظیمی هست که اطرافت پر از حشراته و تو به اندازه یه مورچه شدی. تماشای عنکبوت‌هایی به بزرگی ماشین که توی جنگل ساخته‌شده از تیغه‌های چمن پرسه می‌زنن یا زنبورهایی که مثل هلیکوپتر بالا سرت می‌چرخن، هنوز هم هیجان‌انگیزه. حالا هم همه‌چی بیشتر شده: حشره‌های بیشتر، محیط گسترده‌تر، تنوع بالاتر، داستان پررنگ‌تر، سیستم‌های پیچیده‌تر، و آیتم‌های ساختنی بیشتر. Grounded 2 از هر نظر بزرگ‌تر و عمیق‌تر شده.

Obsidian حالا خیلی بهتر می‌دونه داره چه بازی‌ای می‌سازه و طرفدارا چی ازش می‌خوان. ولی این گستردگی باعث شده یه‌سری کارهای تکراری و حس عقب نگه‌داشتن بازیکن هم بهش اضافه بشه؛ یه جورایی انگار بعضی وقتا نمی‌ذاره اون کاری که واقعا می‌خوای رو انجام بدی.

مثلا من حدود ۱۵ ساعت بازی کردم و هنوز نتونستم وارد منطقه‌ی یخی اطراف یه گاری بستنی بشم چون نمی‌تونم زره گرم‌کننده‌ای که لازمه برای زنده موندن تو اون فضاست رو بسازم. چون یا منابع لازم رو ندارم، یا حشره‌هایی که این منابع رو می‌دن خیلی قوی‌ان و نمی‌تونم راحت بکشمشون، یا ابزار مناسب برای جمع‌کردن اون گیاه‌ها رو ندارم. ابزار هم نمی‌تونم ارتقا بدم چون اون منابع رو هم ندارم.

معمولا این‌جوریه که با کلی انگیزه راه می‌افتم برم جلو، یه مدت خوب پیش می‌رم، بعد یهو یه عنکبوت یا پشه یا سوسک یا زنبور میاد و منو می‌کشه. برمی‌گردم به پایگاه اصلی، همه چیزهایی که جمع کرده بودم از بین رفته و باید دوباره از اول راه بیفتم. دوباره همون مسیر طولانی، و احتمالا دوباره مرگ. این چرخه بارها تکرار شد و کم‌کم صبرم تموم شد.

اما Grounded 2 یه طرف روشن هم داره. بازی حالا با Unreal Engine 5 ساخته شده. ظاهرش شبیه نسخه‌ی قبله و همچنان اون استایل کارتونی رنگارنگش رو داره، ولی وضوح تصویر بهتر شده. شب‌ها یا توی غارها که فقط چشم‌های درخشان دشمن‌ها پیداست، حس تنش بالا می‌ره. وقتی هم صبح می‌شه و آفتاب از لای چمن‌ها و قاصدک‌ها می‌تابه و سایه‌ی حشرات غول‌پیکر بالا سرت شکل می‌گیره، واقعا منظره خیره‌کننده‌ایه.

نسبت به نسخه‌ی اول، داستان خیلی پررنگ‌تر شده. از همون اول بازی وارد یه پایگاه دست‌ساز می‌شی که مخصوص آدم‌های ریز شده طراحی شده، و با رئیس شرکت، اسلون، آشنا می‌شی؛ شخصیتی بامزه و شیطانی که صداگذاریش عالیه. اون تو طول بازی از راه دور باهات حرف می‌زنه. یه غریبه‌ی مرموز هم هست که با کنترل ذهنی حشرات، بهت حمله می‌کنه و باید از پایگاهت دفاع کنی. بالاخره یه دلیل قانع‌کننده برای دفاع از مقر خودت داری.

تغییرات گیم‌پلی هم زیاده. مثلا یه ابزار همه‌کاره به اسم omni-tool اضافه شده که نقش تبر، بیل، چکش و آچار رو با هم داره و دیگه فضای زیادی توی اینونتوری نمی‌گیره. اینطوری می‌تونی انواع سلاح یا زره رو همراه خودت داشته باشی. مبارزه هم سبک سنگ، کاغذ، قیچیه؛ هر دشمنی نسبت به چیزی آسیب‌پذیر یا مقاومه که باید از طریق دوربین دوچشمی کشفش کنی و بعد با تجهیزات مناسب بزنیش.

یه عالمه تجهیزات جدید هست، حتی یه جور کلاس‌بندی سبک هم وجود داره: جنگجو، کماندار، دزد، جادوگر. تجهیزات مخصوص هر سبک وجود داره. قابلیت‌هایی هم هست به اسم “جهش” که مثلا اگه زیاد با پتک سنگین دشمن بکشی، یه قابلیت جدید آزاد می‌کنی که شانس گیج کردن رو بالا می‌بره. می‌تونی این جهش‌ها رو با تعویض تجهیزات عوض کنی. حالا دشمن‌ها بیشتر هم دفاع می‌کنن، باید ضربات قدرتی بزنی تا دفاعشون بشکنه، و قابلیت جاخالی‌دادن هم داری که برای مبارزات سریع مفیده.

اما شاید مهم‌ترین ویژگی جدید، سواری گرفتن از حشره‌ها باشه. فعلا تو نسخه‌ی Early Access می‌تونی از مورچه‌ی قرمز یا عنکبوت Orb Weaver استفاده کنی. مورچه تو چند ساعت اول بازی از طریق خط داستانی باز می‌شه، باید بری تخم مورچه قرمز رو از یه پایگاه زیرزمینی بدزدی، بیاریش، پرورشش بدی و وقتی تبدیل به یه مورچه‌ی “باگی” بشه، دیگه مال خودته. این حشره تجربه‌ی بازی رو متحول می‌کنه: خیلی سریع‌تره، بار بیشتری حمل می‌کنه، می‌تونه موانع رو بشکنه، با دشمن‌ها بجنگه و حتی مورچه‌های دیگه رو همراهت کنه. من بدون مورچه‌م هیچ‌جا نمی‌رم، واقعا بهش وابسته شدم.

اما همین ویژگی یه نقطه‌ضعف هم داره. اوایل بازی بدون مورچه مجبوری دنیایی رو پیاده بگردی که انگار برای سواری با مورچه طراحی شده. اگه تو یه نقطه‌ی دور افتاده باشی و مورچه‌ت کشته بشه، خودش خودکار برمی‌گرده پایگاه و تو باید پیاده و تنها برگردی. اگه چیزی هم دستته، دردسر دو برابر می‌شه.

همینطور، داشتن تجهیزات بیشتر باعث می‌شه لازم باشه تجهیزات بیشتری هم درست کنی و با خودت ببری. تازه پایگاه هم کلی وسیله نیاز داره: ایستگاه اسموتی‌سازی، اجاق پخت‌وپز، کارگاه آهنگری، محل پرورش حشره و غیره. اینا کارهای زیادی هستن که خوبه چون تو رو درگیر نگه می‌دارن، ولی وقتی تنها بازی می‌کنی می‌تونن خسته‌کننده بشن. مخصوصا وقتی یه‌جا می‌میری و باید دوباره از اول همه‌چیزو جمع کنی.

Grounded 2 بازی آسونی نیست، حداقل برای من که دارم تنها و روی درجه سختی متوسط بازی می‌کنم. انگار بازی طوری طراحی شده که آهسته پیش بری، کم‌کم این دنیای خطرناک رو رام کنی، و بعد بری سراغ چالش‌های بعدی. این‌طوری وقتی بالاخره یه عنکبوت یا سوسک رو می‌کشی، خیلی حال می‌ده. حتی باعث شده نگاه من به بعضی حشره‌ها تو دنیای واقعی هم عوض بشه! نه اینکه خونه‌م عقرب داشته باشه البته…

ولی مشکل اینه که Grounded 2 گاهی خیلی بی‌رحم می‌شه. یه‌دفعه محاصره می‌شی، کشته می‌شی، و حس می‌کنی ناعادلانه بود. فکر می‌کنم وقتی با یه نفر دیگه بازی کنی، این تجربه خیلی بهتر می‌شه. کسی که وقتی زمین خوردی بلندت کنه، باهات بجنگه، کمک کنه منابع جمع کنی و مقر بسازی. ولی من تو نسخه‌ی مخصوص رسانه‌ها نتونستم بخش چندنفره رو تست کنم. امیدوارم وقتی بازی برای همه عرضه شد، بتونم نسخه‌ی چندنفره رو هم تجربه کنم و عمیق‌تر برم سراغ بخش‌های جدید دنیای بازی. حس می‌کنم اون جادوی واقعی Grounded 2 همون‌جاست، چون یه‌جاهایی پیداش کردم، ولی هنوز کامل مطمئن نیستم.

منبع : eurogamer

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا