بررسی Cronos: The New Dawn بلوبر با یک ترس روانشناختی پیچیده به بلوغ رسیده

هشدار اسپویل (با اینکه خیلی بازی لو نمیده)
کرونوس نیو داون بهترین بازی اورجینال تیم Bloober تا الان محسوب میشه. یه تجربه عمیق و غرقکننده تو فضایی خفقان آور از لهستان دهه ۸۰ که خیلی زود میفهمی ماجرا اون چیزی نیست که اول به نظر میاد.
بازی کرونوس نیو داون تو رو میبره به یه بازنمایی واقعی و پرجزئیات از لهستان کمونیستی دهه ۸۰، بعد از یه فاجعه وحشتناک به اسم The Change. این بیماری عجیب، کل بشریت رو نابود کرده و آدمها رو به موجودات عجیب و وحشتناکی تبدیل کرده که مدام سعی دارن با هم یکی بشن و به تودههای عظیم و قدرتمند زیستی تبدیل بشن. شخصیت اصلی ما که اسمش Traveler با کد ND-3576 هست، وظیفه داره برگرده به گذشته و روحهای سرگردونی که حاضر نیستن از این دنیا دل بکنن رو بیدار کنه. فقط یادت باشه: نذار این موجودات با هم ترکیب بشن. بازی هم مدام بهت یادآوری میکنه که این نکته رو هیچ وقت فراموش نکنی.
سازنده: Bloober Team
ناشر: Bloober Team
پلتفرم: تست شده روی PC
تاریخ انتشار: ۱۴ شهریور ۱۴۰۴ روی PC (استیم و اپیک)، PS5، ایکسباکس سری X/S و نینتندو سوییچ ۲
عاشقای سبک ترس و بقا خوشحال میشن بدونن کرونوس نیو داون کلی المان از بازیهای کلاسیک این ژانر داره. از Dead Space گرفته تا Resident Evil، Alan Wake و Silent Hill همه به نوعی توی محیطهای پوشیده از این تودههای زیستی حضور دارن. اما اشتباه نکن، این بازی کپی هیچکدومشون نیست. Bloober تونسته بهترین بخشهای این بازیها رو برداره و یه چیز کاملا متفاوت و تازه خلق کنه. همه تجربههایی هم که از ساخت Silent Hill 2 Remake به دست آورده رو اینجا خرج کرده. به جرئت میشه گفت این قویترین کار اورجینالشون تا امروز محسوب میشه.
داستانگویی نقطه قوت بزرگ Cronos محسوب میشه
از روی نوشتهها، بریدههای روزنامه، محیط و حتی روحهایی که هنوز تو گذشته گیر کردن، میشه کلی سرنخ گرفت. اگه اهل کنجکاوی و دقت باشی، حسابی پاداش میگیری. وقتی میری تو نقش Traveler ND-3576، وظیفه داری برگردی به عقب و روحهایی که قربانی The Change شدن رو به دستور یه گروه مرموز به اسم Collective آزاد کنی. اهداف این گروه هیچ وقت کامل توضیح داده نمیشه و این به تو و Traveler بستگی داره که بفهمین واقعا دنبال چی هستن. اولش Traveler فقط مثل یه ماشین فرمان میبره، اما کمکم با کسایی که سر راهش قرار میگیرن، داستان شکل شخصیتری به خودش میگیره و بحث تاثیرات The Change و آدمهایی که حاضر نیستن رها بشن جدیتر میشه.

همونطور که از Bloober انتظار میره، لایههای پنهون زیادی توی بازی هست. هیچ چیزی اونطور که اول به نظر میاد نیست و آخرش متوجه میشی که داستان کاملا برعکس چیزی بوده که فکر میکردی، البته به شکلی مثبت و تاثیرگذار.
خیلی از جوابایی که دنبالشون میگردی، مستقیم بهت داده نمیشن. باید با دقت به محیط، نوشتهها، گرافیتیها، زبالهها و جزئیات ریز نگاه کنی. مثلا یه جایی با یه مسافر دیگه روبرو میشی که دست و پای رباتیک داره، بعد خیلی زود تو محیط بعدی، به تیکههایی برمیخوری که شبیه دست و پای قطعشده همون مسافره. بعضی نشونهها هم خیلی عمیقترن؛ مثل دفترچه خاطرات قربانیها که پر از تئوری درباره The Change هستن. همینطور فایلهای صوتی، یادداشتهای علمی و حتی کمیکبوکهایی که تجربه این فاجعه رو روایت میکنن و نقش Traveler رو توش به تصویر میکشن.
تو باید توی ساختمونهای ویرون و محیطهای پر از آشوب زمان سفر کنی و آدمهای مهم مرتبط با The Change رو پیدا کنی. برای این کار هم یه وسیله به اسم Harvester داری، یه دستگاه عجیب و ترسناک با تیغههای تیز که از لباس Traveler بیرون میان. همه اینا با یه موسیقی سینتی دهه ۸۰ و صدای وحشتناک دشمنها همراه میشه که مدام حس استرس و ترس بهت میده. توی مسیرت با شخصیتی به اسم Warden آشنا میشی که راهنمای بقیه Travelerهاست، اما خیلی زود میفهمی که خودش کلی انگیزه پنهونی داره.
خیلی زود ماموریت Traveler از نجات روحها به جستجوی جواب برای سوالای خودش تبدیل میشه؛ اینکه واقعا The Change چی بوده، نقش خودش توی این فاجعه چی بوده و زیر اون زره سنگین کیه. در طول مسیر و با تاثیراتی که از Warden و بقیه شخصیتها میگیره، کمکم از یه آدم ماشینی و سرد به یه شخصیت انسانیتر تبدیل میشه. دیگه فقط دستورات رو کورکورانه اجرا نمیکنه و شروع میکنه به زیر سوال بردن همهچیز: اهداف Collective، نقش خودش و حتی اینکه شاید خودش باعث این فاجعه شده باشه.
بدون اینکه زیادی لو بدم، هرچی جلوتر میری و آدمای بیشتری رو میبینی، کمکم معلوم میشه که داری نقش کسی رو بازی میکنی که همه فکر میکنن مقصر اصلیه. این خیلی جالبه، چون تو بازیهای ترسناک معمولا نقش یه آدم معمولی، پلیس یا مأمور ویژه رو میگیری که وظیفهاش نجات دادنه. اما اینجا برعکسه؛ مردم از Traveler میترسن، باهاش دشمنی میکنن و مطمئنن اون باعث The Change شده که زندگیشون رو نابود کرده. همین باعث میشه مدام توی ذهن خودت بجنگی که واقعا داری کمک میکنی یا همون هیولایی هستی که فکر میکنن. با اینکه Traveler کمکم کمتر شبیه یه ربات میشه و بیشتر دنبال جواب برای The Change و نقش گروه Collective توش میگرده، تو هم همین حس رو پیدا میکنی. این روند آروم و تدریجی که هم Traveler و هم Warden از یه کارگر بیروح به یه شخصیت انسانیتر تبدیل میشن، هم دلگرمکنندهاس هم ترسناک. مدام توی ذهنت میچرخه که واقعا زیر اون زره کی هستن و هدف اصلیشون چیه. (بیشتر توضیح میدادم، ولی خب اسپویل میشه!)
حقیقت تاریک Cronos همون جاییه که داستان جون میگیره و مجبورت میکنه همیشه دنبال جواب بگردی. مثلا وقتی یه نفر ازت میپرسه: “دقیقا توی Steelworks چه اتفاقی افتاد؟” همین سوالات باعث میشه بخوای هرچی زودتر ادامه بدی. البته بین این همه تاریکی، لحظههای بامزهای هم هست، مثل وقتایی که میتونی گربههای قابل جمعآوری رو نوازش کنی. این بخش کوچیک شاید به ظاهر ساده باشه، ولی واقعا نفس تازهکردن لازم رو وسط این دنیای بیقانون بهت میده.
آیتمها و منابع که خیلی محدوده
حالا درسته که Cronos توی داستان و شخصیتپردازی عالی عمل میکنه، اما گیمپلی بعضی وقتا اونقدرها راضیکننده نیست. حس بازی بیشتر شبیه Resident Evil میشه، مخصوصا از نظر مدیریت آیتمها و منابع که خیلی محدوده. برای عاشقای ترس و بقا این چالش جذابه، اما بعضی وقتا بیشتر اعصابخوردکنه تا سرگرمکننده.
با این حال، همونطور که قبلا هم گفتم، Cronos با اینکه از بازیهای دیگه الهام گرفته، اصلا حس کپی بودن نمیده. حتی میشه گفت توی یه ژانر پر از کلیشه، حس تازگی میده. مثلا یکی از بخشهای خاصش سیستم Merge هست، درست برعکس سیستم تیکهتیکه کردن دشمنها تو Dead Space. توی Cronos باید خیلی حواست باشه، چون اگه جنازهی Orphanها (دشمنای بازی که قربانی The Change شدن) رو نسوزونی، موجودات دیگه میان باهاشون یکی میشن و قویتر برمیگردن. و باور کن هیچکس توی این بازی دوست نداره مهماتش حروم بشه!
از اون طرف، جمع کردن Essence آدمها هم که هدف اصلی Traveler محسوب میشه، فقط یه کار تکراری نیست. هر Essence یه قابلیت جدید بهت میده. مثلا یکی باعث میشه روی دشمنای در حال سوختن دمیج بیشتری بزنی، یا یکی دیگه انرژی بیشتری جمع کنی. محدودیت ذخیرهسازیشون هم باعث میشه انتخابت استراتژیک باشه. این Essenceها حتی باعث میشن Traveler کمکم توسط روحها تسخیر بشه و همین خودش پر از صحنههای عجیب و وهمآلود میشه. آمادهی جامپاسکر باش، هرچند هیچوقت واقعا آمادهش نیستی!
سیستم Merge
اگه سیستم Merge رو جدی نگیری، خیلی زود دمار از روزگارت درمیاره. دلیل اینکه بازی مدام بهت میگه “نذار ترکیب بشن” یا “جنازهها رو بسوزون” همینه. ابزارای خاصی هم داری که حس تازگی میدن، مثل Emitter برای دستکاری زمان، Gravity Boots برای راه رفتن رو دیوار یا پریدن از سکویی به سکو دیگه، یا Conductor برای برقدار کردن ژنراتورها. اینا باعث میشن وسط مبارزههای سنگین کمی پازلحلکردن هم تجربه کنی. البته بعضیاش مثل Gravity Boots ممکنه کمی تکراری یا حتی مصنوعی حس بشه. خود بازی هم این موضوع رو میدونه و Traveler گاهی خودش به تکراری بودن این کارا اشاره میکنه.
یکی از بخشای مهم دیگه مدیریت اینونتوریه. اینجا هم گاهی اذیتکننده میشه. بازیایی که روی مدیریت منابع تاکید دارن چیز جدیدی نیستن، اما Cronos اینو به یه سطح جدید برده. فقط مقدار محدودی میتونی آیتم و متریال همراه داشته باشی (که با آیتمهایی به اسم Cores قابل ارتقاست). همین باعث میشه مجبورت کنه استراتژیک بازی کنی، گلوله حروم نکنی یا نارنجک رو برای دشمنای ضعیف خرج نکنی. کمکم یاد میگیری مبارزه فقط شلیککردن نیست، بلکه برنامهریزی و استفاده از محیط هم مهمه. خیلی وقتا همون گوشه یه کپسول انفجاری منتظرته تا ازش استفاده کنی.
اگه از همون اول روی ارتقای اینونتوری و قدرت سلاحها تمرکز کنی، اوضاع بهتر پیش میره. اما اگه بیفکر خرج کنی، آخرش مجبوری مدام بین سیوپوینتها (ذخیره بازی) رفتوآمد کنی چون باز جا برای آیتمای جدید نداری. ترکیب Orphanها با سیستم Merge هم که همیشه در کمینته. خوشبختانه بازی بهت اجازه میده Build خودت رو تغییر بدی یا استراتژی تازه امتحان کنی.

بین مدیریت منابع و سیستم Merge، Cronos مجبورت میکنه برای هر مبارزه استراتژیک جلو بری و آمادهی مرگهای متعدد باشی. خیلی وقتا مجبور شدم با موجهای بیپایان Orphanها بجنگم و هربار با یه استراتژی تازه و البته مقدار بیشتری مواد منفجره برگردم. این بخش میتونه پاداشدهنده باشه، اما مشکل اینجاست که بعضی از این درگیریها، مخصوصا وقتی کلی Orphan دنبالت میکنن یا توی یه محیط بسته گیر میفتی، حتی سختتر از باسفایتها هستن. شاید عمدی باشه، ولی همین باعث شد بعضی باسفایتها (به جز دو مبارزهی آخر بازی که واقعا هیجانانگیزن) کمرمقتر به نظر برسن.
وقتی همهچیز خوب پیش میره، مبارزه و حرکت توی محیط واقعا رضایتبخش و پرانرژیه. از شلیک شارژشده گرفته تا تغییر سلاحها و ابزارها، منفجر کردن دشمنها و مانور دادن بین محیطهای زیبا و پرجزئیات لهستان دههی ۸۰ که با وجود خرابیها هنوز قشنگی خودش رو داره، همه جذابه. اما وقتی اوضاع بد میشه، Cronos واقعا صبر آدمو آزمایش میکنه. بعضی وقتا مجبور میشی برای زندهموندن فقط به یه سری حرکات تکراری تکیه کنی. حتی یه ایراد کوچیک اینه که لگد زدن و شلیک روی یه دکمهان، و خیلی راحت به جای تیر، یه لگد اشتباهی میزنی. از اون طرف هم خیلی ساده میشه به جای تاکتیکهای متنوع، فقط دشمنارو بکشونی سمت کپسولهای انفجاری.
مدیریت منابع
مدیریت منابع هم نقش بزرگی داره. اگه حواست به مهمات و مواد منفجره نباشه، خیلی زود وسط یه مبارزهی سنگین بدون چیزی برای دفاع میمونی. Orphanها هم بیوقفه ترکیب میشن و اوضاع رو بدتر میکنن. خود من بارها مجبور شدم انرژی سختبهدستاومدهام رو خرج خرید مهمات کنم، در حالی که میخواستم برای ارتقاها ذخیره کنم. شاید بخشی از این مشکل ناشی از مهارت من بوده، اما باز هم بعضی جاها حس میکردم کنترل اوضاع از دستم خارجه.
از نظر تنظیمات دسترسی، Cronos واقعا پرجزئیاته. از تنظیمات نشانهگیری، زیرنویسهای قابل تغییر، فونت مناسب برای خوانش راحتتر، گرفته تا تنظیمات صدا و قابلیت خاموش کردن لرزش دوربین و موشن بلور (البته توی بعضی صحنهها حتی با خاموش بودن باز هم هست). تنها چیزی که جای خالیش حس میشه، نبودن حالت آسانتر برای کساییه که میخوان تجربهی سبکتری داشته باشن.
جمع بندی
با همهی این بالا و پایینها، نمیشه انکار کرد که Bloober یه تجربهی فوقالعاده عمیق ساخته. کرونوس نیو داون هم صبرت رو میسنجه، هم هوش و استراتژیت رو، و هم تمرکزت رو. اگه پای مبارزههای سخت وایسی و از محیط هوشمندانه استفاده کنی، لذت زیادی ازش میبری. جامپاسکرهاش بارها غافلگیرم کردن، داستانش دربارهی بیماری، هویت و رفاقت واقعا تاثیرگذار بود، و بازسازی دقیق و پرجزئیات لهستان دههی ۸۰ هم نشون میده تیم Bloober چقدر با عشق روی این پروژه کار کرده.
در نهایت کرونوس نیو داون vitrin واقعی تواناییهای Blooberه؛ هم تجربههایی که از بازیای قبلی گرفته و هم موفقیت بزرگی که با Silent Hill 2 Remake داشته. و مهمتر از همه، یه بازی کاملا جدیده که وادارت میکنه خودت بخشی از داستان رو کنار هم بچینی و برای بقا استراتژی بسازی. نتیجهی نهایی چیزیه که ارزش همهی سختیها رو داره.
منبع : eurogamer

