نسخه تلویزیونی Life is Strange یه چیز حیاتی رو لازم داره تا روح بازی رو منتقل کنه

نسخه تلویزیونی بازی ماجرایی Life is Strange که سفر در زمان رو در بر میگیره، از سال 2016 شایعه شده بود، اما حالا بالاخره تایید شده: Prime Video در 14 شهریور اعلام کرد که سریالی بر اساس این فرانچایز ساخته میشه، با Charlie Covell، خالق KAOS که به عنوان تهیهکننده اجرایی و شورانر .
این خبر طرفداران رو دو دل کرده. نه تنها تیم اصلی سازنده بازی از استودیوی فرانسوی Don’t Nod دخیل نیستند، که در اقتباسها چیز عجیب و غریبی نیست، اما بعضی از طرفداران نگرانن که چطور میشه بازیای که کاملا بر پایه انتخاب بازیکن ساخته شده، بدون اینکه یک انتخاب به عنوان “کانن” در نظر گرفته بشه، درست اقتباس بشه. دنباله مستقیم بازی، Life is Strange: Double Exposure، این تعادل رو به خوبی رعایت کرده چون یک بازی ویدیویی بود. آیا تلویزیون میتونه این کار رو انجام بده؟
نگرانی اصلی من این نیست که سریال چطور میخواد مثل بازی عمل کنه، بلکه میخوام اقتباس Life is Strange روی یک عنصر مهم تمرکز کنه: رابطه بین شخصیت اصلی Max Caulfield و بهترین دوستش Chloe Price.
چرا Max و Chloe محور Life is Strange هستند ؟
Life is Strange اصلی در 2015 یک معمای علمی-تخیلی با بازگشت در زمانه که داستان دانشجوی عکاسی Max رو دنبال میکنه که برای سال آخر دبیرستانش به Arcadia Bay بازمیگرده. او متوجه میشه که Rachel Amber، دانشآموز محبوب Blackwell، ناپدید شده. در اولین روز مدرسه، Max شاهد کشته شدن دوستش Chloe توسط قلدر مدرسه Nathan Prescott هست. در یک لحظه اضطراب، Max متوجه میشه که میتونه زمان رو برگردونه و همه تلاشش رو میکنه تا Chloe رو نجات بده، که این باعث رخدادهای جدیدی میشه و رازهای تاریک Arcadia Bay آشکار میشن.
Max و Chloe در مرکز این رازها هستن. وقتی Max زندگی Chloe رو نجات میده، یک نقطه از زمان رو به طور چشمگیری تغییر میده و طوفانی جهانویرانگر به سمت Arcadia Bay شکل میگیره. در پایان بازی، Max باید انتخاب کنه: Arcadia Bay رو نجات بده یا Chloe بمیره. بعد از پنج قسمت کامل با Chloe، مکس همه تلاشش رو میکنه تا Chloe زنده بمونه، این انتخاب سخت و احساسی پیش میاد: Chloe یا همه دیگران.
تاریخچه پیچیده Max و Chloe
Chloe بخش بزرگی از زندگیاش تنها مونده و رها شده، و Max تبدیل به تنها نقطهی امید برای Chloe میشه. در نهایت، تصمیم برای نجات یا کشتن او، منبع اصلی احساسات داستانه و همین باعث میشه که تمرکز سریال روی رابطه احساسی و پیچیده این دو شخصیت حیاتی باشه. عناصر سفر در زمان و معمای قتل هم مهم هستن، اما در نهایت قلب بازی همین رابطه است. اگر سازندگان اقتباس نتونن این رو درست منتقل کنن، سریال یه ناکامی بزرگ خواهد بود.
زیبایی سری Life is Strange اینه که داستانها حول روابط شخصیتها میچرخن. بازیها فقط درباره سفر در زمان یا بحرانهای ماورایی نیستن، بلکه درباره لحظات آرامی هستن که شخصیتها موسیقی گوش میکنن، چپق میکشن و فقط هستن. تمرکز روی این روابط و لحظات آرامشبخش، هسته اصلی سریال و چیزی است که اون رو خاص میکنه. اگر اقتباس بتونه این رو به تصویر بکشه، حداقل من رو راضی میکنه و مشتاق میشم ببینم بعدش چی میشه.
منبع : polygon
